تنها چند ساعت پس از انتشار خبر امضای تفاهمنامه اولیه میان دونالد ترامپ و مسعود پزشکیان، یکی از جنجالیترین بندهای آن به محور بحث در تهران، واشنگتن و پایتختهای عربی خلیج فارس تبدیل شد: صندوقی ۳۰۰ میلیارد دلاری برای بازسازی ایران.
مقامهای جمهوری اسلامی ایران آن را نشانه «پیروزی سیاسی» و «حق بازسازی» معرفی میکنند و محمدباقر قالیباف حتی گفته بخشی از خسارتهای جنگ از همین مسیر تامین خواهد شد، اما طرف آمریکایی میکوشد آن را نه غرامت، نه کمک بلاعوض و نه پرداخت مستقیم آمریکا، بلکه نوعی سازوکار سرمایهگذاری مشروط و وابسته به رفتار آینده تهران نشان دهد و همین دوگانگی ماهیت واقعی این صندوق را به یکی از مبهمترین بخشهای تفاهمنامه تبدیل کرده است.
آنچه تاکنون از متن و روایتهای مقامهای دو طرف برمیآید، این است که رقم ۳۰۰ میلیارد دلار بیش از آنکه پولی آماده در حسابی مشخص باشد، یک سقف سیاسی و تبلیغاتی است، زیرا نه دولت آمریکا پذیرفته از بودجه خود به حکومت ایران پولی بدهد، نه کشورهای عربی خلیج فارس رسما تعهدی اعلام کردهاند و نه سازوکار حقوقی، بانکی و اجرایی این صندوق روشن است. با این حال، جمهوری اسلامی ایران تلاش میکند همین بند مبهم را بهعنوان «دستاورد بزرگ» پس از جنگ معرفی کند.
بر اساس گزارشهای منتشرشده، این صندوق قرار است در صورت رسیدن تهران و واشنگتن به توافق نهایی، برای جذب سرمایهگذاری در بخشهایی مانند انرژی، حملونقل، زیرساخت، تولید و بازسازی خسارتهای جنگ فعال شود، اما تفاوت اصلی میان روایت ایران و آمریکا در همین نقطه است. در تهران، این صندوق بیشتر شبیه بسته جبران خسارت معرفی میشود، گویی آمریکا و متحدانش پذیرفتهاند هزینه ویرانیها را بپردازند، اما در واشنگتن، مقامها تاکید دارند که آمریکا حتی «یک سنت» هم به آن پرداخت نخواهد کرد و اگر پولی وارد ایران شود، از مسیر شرکتها، سرمایهگذاران خصوصی یا احتمالا کشورهای منطقه خواهد بود.
این ابهام برای ترامپ از جنبه سیاست داخلی هم اهمیت دارد. او سالها توافق هستهای دولت باراک اوباما (برجام) را به دلیل آزادسازی داراییهای ایران و مزایای اقتصادی آن هدف حمله قرار داده بود. اکنون اگر توافق تازه با تهران به پرداخت میلیاردها دلار منتهی شود، میتواند به نقطه ضعف بزرگی برای او در برابر جمهوریخواهان، حامیان اسرائیل و منتقدان داخلی تبدیل شود.
به همین دلیل هم ترامپ با عصبانیت، گزارشها درباره پرداخت پول به ایران را «اخبار جعلی» خواند و گفت آمریکا پولی نمیدهد. البته او در پیامش از عدد «۳۰۰ میلیون دلار» نام برد، نه «۳۰۰ میلیارد دلار»، تا همین لغزش لفظی نشان دهد دولت آمریکا در تلاش است میان اصل وجود این بند و پیامد سیاسی آن فاصله بگذارد.
جیدی ونس، معاون رئیسجمهوری آمریکا، هفته گذشته در یک گفتگوی تلویزیونی، بهنوعی وجود چنین سازوکاری را تایید کرده و گفته بود ایران در صورت پایبندی به تعهداتش، میتواند به چنین منابعی دسترسی پیدا کند؛ منابعی که به گفته او قرار است نه از جیب مالیاتدهندگان آمریکایی، بلکه از سوی کشورهای حاشیه خلیج فارس یا سرمایهگذاران منطقهای تامین شود.
همین جمله کافی بود تا در تهران، مقامهای جمهوری اسلامی ایران آن را بهعنوان تایید آمریکاییها بر «صندوق بازسازی ایران» تبلیغ کنند، اما چند ساعت بعد، ترامپ تلاش کرد این برداشت را خنثی و تاکید کند آمریکا سرمایهگذاری مستقیم نخواهد کرد.
اکنون مشکل اصلی اینجا است که هنوز هیچ کشور عربی حاشیه خلیج فارس که در جنگ گذشته بارها هدف حملات موشکی و پهپادی جمهوری اسلامی ایران قرار گرفت، مسئولیت چنین صندوقی را نپذیرفته است. عربستان سعودی که بدون مشارکت آن تامین مالی چنین رقمی تقریبا غیرواقعی به نظر میرسد، تاکنون نهتنها تعهدی اعلام نکرده است، بلکه مقامهایش گفتهاند اطلاعات مشخصی درباره این طرح ندارند. وزیر خارجه عربستان سعودی نیز با اشاره به حملات تهران به کشورهای منطقه در جریان جنگ، از کاهش اعتماد سخن گفت و تاکید کرد پیش از هرگونه همکاری اقتصادی، اعتماد باید بازسازی شود.
Read More
This section contains relevant reference points, placed in (Inner related node field)
قطر نیز اگرچه از «فرصتهای بزرگ» در ایران پس از توافق سخن گفت، درباره مشارکت در صندوق ۳۰۰ میلیارد دلاری سکوت اختیار کرد.
از منظر اقتصادی، عدد ۳۰۰ میلیارد دلار بسیار بزرگتر از آن است که بتوان آن را صرفا با چند وعده دیپلماتیک واقعی دانست. جذب چنین سرمایهای نیازمند رفع پایدار تحریمهای بانکی، تضمینهای حقوقی برای شرکتهای خارجی، اتصال کامل ایران به شبکه مالی جهانی، شفافیت در قراردادها، کاهش نفوذ نهادهای نظامی در اقتصاد و تضمین امنیت سرمایهگذاری است؛ شروط که در نظام کنونی ایران هیچیک فراهم نیست. بخش بزرگی از اقتصاد ایران در اختیار سپاه پاسداران، بنیادها و شبکههای وابسته به رهبر جمهوری اسلامی ایران و سپاه پاسداران است و چنین ساختاری برای سرمایهگذار خارجی نه شفاف است و نه قابلپیشبینی.
به همین دلیل، حتی اگر روی کاغذ هم ایجاد چنین صندوقی تایید شده باشد، پرسش اصلی این است که چه کسی حاضر است در آن پول بگذارد؟ تجربههای مشابه نیز هشداردهندهاند. بهطور مثال آمریکا و متحدانش در سالهای گذشته درباره طرحهای بزرگ بازسازی غزه نیز از ارقام کلان و صندوقهای بینالمللی سخن گفتند، اما این وعدهها در عمل، یا به دلیل موانع امنیتی، اختلافات سیاسی و نبود سازوکار اجرایی محقق نشدند یا بسیار کمتر از ارقام اولیه بودند.
اکنون درباره ایران نیز خطر مشابهی وجود دارد: اینکه برای ایجاد انگیزه سیاسی و آرام کردن بازارها عددی بزرگ اعلام شود، اما تبدیل آن به سرمایه واقعی سالها طول بکشد یا حتی هرگز عملی نشود.
از سوی دیگر، جمهوری اسلامی ایران این صندوق را برای مصرف داخلی نیز لازم دارد. پس از جنگی پرهزینه، تخریب زیرساختها، فشار اقتصادی و نارضایتی عمومی حکومت نیازمند روایتی است که شکست را به دستاورد تبدیل کند. قالیباف و دیگر مقامها با تاکید بر صندوق ۳۰۰ میلیارد دلاری، میخواهند به افکار عمومی بگویند جمهوری اسلامی نهتنها عقبنشینی نکرده، بلکه آمریکا رابه پذیرش بازسازی ایران وادار کرده است.
با این حال این روایت با واقعیت متن و موضع واشنگتن فاصله دارد، زیرا طرف آمریکایی آن را غرامت رسمی نمیداند و تحققش را به توافق نهایی، رفتار آینده تهران و مشارکت طرفهای ثالث مشروط کرده است.
در نهایت به نظر میرسد صندوق ۳۰۰ میلیارد دلاری بیش از آنکه اکنون یک منبع مالی قطعی باشد، ابزار فشار و تشویق در مذاکرات ۶۰ روزه آینده است. واشنگتن میخواهد از وعده سرمایهگذاری برای واداشتن تهران به پذیرش محدودیتهای هستهای، نظارت آژانس، بازگشایی هرمز و کاهش تنش منطقهای استفاده کند. تهران نیز میخواهد همین بند را بهعنوان سندی برای پایان انزوا و آغاز بازسازی بفروشد. اما تا زمانی که کشورهای تامینکننده پول معرفی نشوند، ساختار حقوقی صندوق مشخص نشود و توافق نهایی به امضا نرسد، این رقم بیشتر یک وعده سیاسی است تا واقعیت اقتصادی.
برای بخشی از مردم ایران، پرسش اصلی نه عدد ۳۰۰ میلیارد دلار، بلکه سرنوشت عملی آن است. آیا اگر این پول روزی وارد ایران شود، واقعا صرف بازسازی زیرساختها، بهبود زندگی مردم و احیای اقتصاد خواهد شد یا مانند بسیاری از منابع گذشته در شبکههای قدرت، فساد و نهادهای نظامی گم میشود؟ پاسخ این پرسش هنوز روشن نیست. آنچه روشن است، این است که حکومت ایران میکوشد از صندوقی که هنوز نه پولش معلوم است، نه ضامنش و نه زمان اجرایش، تصویری از پیروزی بسازد؛ تصویری که شاید در تیتر روزنامههای حکومتی جذاب باشد، اما در بازار واقعی سرمایه و سیاست منطقهای هنوز پشتوانه محکمی ندارد.

